محمد معصوم البكري ( نامى )

16

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

فرار بر قرار اختيار كردند ، و چچ تعاقب نموده اكثرى ازان مردم را بقتل رسانيد ، و معدودى چند « 1 » بدر رفتند . و آن روز در جنگ گاه نزول نموده روز ديگر بالور در آمد . و همه « 2 » مردم شهر بازارها را آئين « 3 » بستند ، و چچ به شوكت تمام بالور در آمده مالك ملك و مال گشت . و در همان سال با لشكرى عظيم بحدود ممالك خود سير نمود و خاطر از سرحدها جمع ساخته بپاى تخت خود قرار گرفت . و از رانى سوهنديو او را ( a 11 . f ) دو پسر يكى داهر و دوم دهرسين و يك دختر بائى نام به وجود آمد ، و بعد از چند سال چچ نيز بساط حيات طى نموده جان به مالك ارواح سپرد ، و بعد از وى پسر كلان او داهر جانشين او « 4 » شد . ذكر جلوس داهر بن چچ بر تخت پدر « 5 » باتفاق جمهور انام داهر بن چچ « 6 » بر تخت موروثى پدر برآمد ، و طريق عدل و انصاف پيش گرفته سپاه را بزر و رعيت را برعايت و احسان شاد كام ساخت . مردم آن ديار بجملگى سر بر خط فرمان او نهاده كمر اطاعت بر ميان بستند . و داهر بعد از حكومت بيك سال بجانب ولايت شرقى نهضت فرموده مردم « 7 » اعتمادى بران سر حد تعين نمود ، و خاطر ازان جانب جمع كرده روى توجه بجانب چتور نهاد ، و از انجا بناحيهء غربى شتافته به مهمات آن صوب پرداخت ، و از انجا به برهمناباد « 8 » رسيده روزى چند توقف نمود ، و برادر خود دهرسين بن چچ را بحكومت آنجا باز گذاشت ؛ و از انجا ايلغار كرده عازم كيچ و مكران گشت « 9 » ؛ و در انجا « 10 » شش ماه گذرانيده

--> ( 1 ) ف م ندارد : چند ( 2 ) م ندارد : بالور در آمد . و همه ( 3 ) ف : رسن ( 4 ) ف م ندارد : او ( 5 ) ف ندارد : بر تخت پدر ( 6 ) ف ندارد : باتفاق جمهور انام داهر بن چچ ( 7 ) م ندارد : مردم ( 8 ) ف : برهمنان آباد ( 9 ) م ندارد : و از انجا . . . . مكران گشت ؛ ف : « نموده » بجاى « كرده » ( 10 ) ف م : « آن حدود » بجاى « آنجا »